منیم نازلی ملکلریم

Familie.gif

کودکی اندیشید که خدا چه می خورد؟

چه می پوشد و کجا خانه دارد؟

ندا آمد: غصه ی بندگانش را می خورد

گناهان بندگانش را می پوشد

و در دل شکسته ای خانه دارد

نوشته شده در جمعه 23 شهريور 1396ساعت 22:51 توسط مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

برای رمز پیام خصوصی دهید


نوشته شده در دوشنبه 27 شهريور 1396ساعت 21:25 توسط مامانی |

دوستان کسانی که رمز مظالب قبلیمون رو می خوان نظر خصوصی بدنزیبا

 

http://shohrerafat1364.niniweblog.com/

نوشته شده در شنبه 24 شهريور 1396ساعت 19:26 توسط مامانی |
سلام عشق مامان و بابا
ارازی امروز صبح بابایی رفتین گارکاه و جاهای دیگه منم با دخترم رفتیم تورو ثبت نام امادگی کنیم تا شما بیاین بریم لباس مدرسه ی ابجی رو بخریم نمی دونم چرا ولی هر سال با سویل دعوای مانتو داریم چون هیچ وقت از سایزش راضی نیست
خلاصه بعد از ظهر اقا بابا اومد و چون من خونه کار داشتم سه تایی رفتین پارک امیر کبیر و اونجا با چند تا از دوستات و ابجیت فوتبال بازی کردین (به گفته ی اراز سویل اصلا دروازه بان خوبی نبود)
با بابا که رفته بودین بیرون یدونه اسپینر و توپ خریده بودین
عزیزان دلم امروزتان هم این گونه گذشت
برایتان فردایی بهتر ارزو می کنم






ارازی این روز ها خیلی درگیر گیم تو گوشی هستی وقتی بازی می ونی خیلی هیجان زده میشی مخصوصا وقتی گل میزنی



سمت چپ خلاقیت سویل جونمه که قاب سادش رو به این شکل در اورده سمت راست هم قابی که از بیرون خریدیم



عکس دوتا عشقم با اقا باباشون البته اراز زیاد مشخص نیست



عزیز دلم این کاردستی شما هست که خیلی با ذوق و عشق درست کردی همش می گفتی بندازم هوا پرواز می کنه؟🙃🙃



فوتبالیست من
نوشته شده در جمعه 24 شهريور 1396ساعت 0:05 توسط مامانی |
سلام دوستان عزیز

همون جوری که پست قبل گفتم ما قبلا یه وبلاگ دیگه داشتیم که رمزشو گم کردیم چون خیلی دلم می خواست وبلاگ رو بروز کنم مجبور شدم این وبلاگ رو باز کنم ولی دوستانی می خوان خاطرات قبلی مارو هم بدونن می تونن از وبلاگ قبلیمون دیدن کنن ادرسش رو میزارم تا نگاه کنین
shohrerafat1364.niniweblog.com




نوشته شده در پنجشنبه 23 شهريور 1396ساعت 23:06 توسط مامانی |
سلام عزیزانم
چند وقتی بود که دلم می خواست وبلاگمون رو بروز کنم ولی متاسفانه رمزمون یادم رفته بود به خاطر همین یه وبلاگ دیگه درست کردن براتون تا خاطراتتون رو بنویسم
دو هفته پیش رفته بودیم ترکیه پیش عمو اینا خیلی بهمون خوش گذشت دست عمو و زنعمو جون درد نکنه واقعا خیلی خیلی زحمتمون کشیدن
دیروز هم با دوست خوبمون رفتیم ناهار پارک
امروز با بابایی رفتیم واست امادگی پیدا کنیم هنوز تصمیم نگرفتیم کجا ثبت نامت کنیم اراز جونم
برای سویلم از ترکیه لوازم التحریر خریدیم و کمی خرت و پرت مونده که قراره فردا بخریم 🖍
حالا نوبت عکس های ترکیه هست🇹🇷🇹🇷
با دوستان و زنعمو اینا رفته بودیم اسکله
سویل جونم که عاشق حیوانات به خصوص سگ هستش اونجا دوتا سگ پیدا کرد و با اراز و پارسا و عسل جون بازی کردن
ارازی و ژست های خوشگلش
(مدل آینده)
یه روز مونده به برگشتنمون رفتیم جزیره عالیییی بودتپه ی جزیره یه کلیسا بود که داخلش خیلی خوب بود
سویل و پسر عموش المان باهم رفته بودن پت شاپ که با یه گربه ی ناز برگشتن
یه کوچه ای اونجا بود که اسمش ☂şemsiye sokak☂
(کوچه ی چتر)


















از اسکله بر میگشتیم که ارازی تو ماشین خوابش برد













اینجا با دوستمون رفته بودیم ناهار پارک


بای بای
نوشته شده در چهارشنبه 22 شهريور 1396ساعت 23:39 توسط مامانی |
صفحه قبل 1 صفحه بعد